آسمان يا زمين ؟   

.هميشه در پي انعكاس نور بودم.اما نه از آسمان به زمين،بلكه از زمين به آسمان
.در هر پرتو نور ذره اي از وجود خودم را نهادم و از آسمان به زمين رسيدم
.از هر دري كه وارد شدم تا به آسمان برسم، از در ديگر به زمين كشيده شدم
.زمين محــــــــــدوديـــــــــــت و انتها بود
آنگاه كه به زمين ميرسيدي دگر راه پيشي در جلويت نبود و خاك ايستگاه
.آخر راه طي شده بود
.آسمان را ميديدم كه بي انتهاست و از هر دري به آن داخل شوي لانتهايي است
.گشتم و هيچ دري را باز بسوي آســــــــمـــــان نيافتم
.اينبار دقيق تر شدم و از راهي معمول به آسمان رسيدم
.در زمانيكه در آسمان طي آمال ميكردم ديدم كه بي انتهايي خود پايان است
پاياني كه آغازش را ميداني و چون به بي انتهايي گراييده ميشود، در تخيلت
.پايان يافته است
پس اصل را بر پايان بگذار و از هرچه كه بر تو رسيد و آنچه كه در نظر داري
براي تكليف ، مقصد را خاك قرار بده تا در سرگرداني خود ، هيچ گاه به
.بي انــــتــــــــهـاي ، پـــــايـــــان نگوئي


...تا بعد
لینک
چهارشنبه ۱ آبان ،۱۳۸۱ - آرتا شهسوار حقیقی